![]() |
![]() |
|
| این نیز بگذرد... |
|
شب است و ماه می رقصد ، ستاره نقره می پاشد ، نسیم ، پونه و عطر شقایق ها ز لبهای زنبق های وحشی بوسه می چینند ... و من تنهای تنهایم در این ... تاریکی شب !!! و بهترین ها رو برای بهترینم آرزو می کنم بهترین من |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 12:52 توسط متولد سال گاو |
|
|
خواب از سرم پریده
نیمه شب ، با چشمهای روشن کنار " خاطره " قدم می زنم عطر زنبق پیچیده توی اتاقم نفسی توی سینه ام حبس شده و من خیال ندارم که رهاش کنم ... |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه سیزدهم بهمن 1390ساعت 17:15 توسط متولد سال گاو |
|
|
|
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه شانزدهم آذر 1390ساعت 12:58 توسط متولد سال گاو |
|
|
مادرم من رو که دید ، پرسید واسه ناهار ماهی می خوری؟ دیدم که باورش نشده اون چیزی رو که می بینه خنده ام گرفت گفتم از بس بی حوصله ام ، اومدم ماهی بخورم ... صدای یه خواننده ای پیچیده تو اتاقم ، فقط واسه اینکه سکوتی در کار نباشه تا حالا بهش گوش نکرده بودم ، چون دوست نداشتم و ندارم اما نمی خوام صدای آشنا به گوشم برسه ... می خوام عادت کنم به غیر عادی بودن خودم رو رها کنم به حال خودم |
|
+ نوشته شده در
سه شنبه دهم آبان 1390ساعت 13:10 توسط متولد سال گاو |
|
|
یه مدتیه که فکر میکنم حالم خوبه ، آروم شدم . غم هست ، خیلی بیشتر از قبل هم هست ، اما من شادم ، پا به پای روزگار پیش میرم ... گاهی فکر میکنم که دارم سر میرم ! امروز به سرم زد که نکنه عاشق خودم شدم . |
|
+ نوشته شده در
شنبه چهاردهم اسفند 1389ساعت 23:23 توسط متولد سال گاو |
|
|
تولدم بود ، دو بار در یک هفته ! یه دل سیر خندیدم و گلایه کردم از هدیه ها . پرسید که دلت چی می خواست ؟ یکی دو تا جواب دادم ، اما به دل خودم هم ننشست شاید ، اصل قضیه یه چیز دیگه بود ... شوقی به دلم افتاده که من هم به راه افتادم کم کم . . . . در دل آتش غم رخت تا که خانه کرد ... |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 15:55 توسط متولد سال گاو |
|
|
چندین وقت پیش تولدم بود ، اما تولدی در کار نبود ! دلم گرفت یه خرده ، دلم واسه دوستام تنگ شد ، بودن و نبودن ، اما من به خودم دلداری دادم که خوش باش ، خوش باش که هنوزم دلتنگ میشی ... آخر شب دیگه لبخندی به لب نبود که اومدن . بهشون گفتم که ترسیدم . |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه نهم اسفند 1389ساعت 15:40 توسط متولد سال گاو |
|
|
" گذشته " رو ببخش! رهاش کن به حال خودش ، گناه داره طفلک ... |
|
+ نوشته شده در
شنبه هجدهم دی 1389ساعت 1:38 توسط متولد سال گاو |
|
|
من
دلم فراموشی می خواد ... |
|
+ نوشته شده در
چهارشنبه پانزدهم دی 1389ساعت 22:56 توسط متولد سال گاو |
|
|
این روزا ، وقتی که تنها قدم میزنم و با خودم حرف ، وقتی که شروع می کنم به خندیدن ، و به نظرم می آد که در نظر مردم یه دیوونه م... سرشار از غرور می شم! |
|
+ نوشته شده در
یکشنبه دوازدهم دی 1389ساعت 23:33 توسط متولد سال گاو |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
شروع کردم به نوشتن به امید تازه شدن!
به این فکر نمیکنم که ممکنه یا نه! امیدوارم... |
| پیوندها |
|
خیارشور تلخ هیچکس با هیچکس تنها نیست ادبیات انگلیسی دانشگاه گیلان تمشک خودم19 ابراهيم رها (سر كوچه) دیالکتیک منفی ترشی بزچران |
|
RSS
|